حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

151

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

اطراف آن را داشت . پسران همين ابو الهيجاء بن حمدانند كه در حدود 317 در موصل و حلب يعنى قسمت مهمّى از الجزيره و شام سلسلهء آل حمدان را تشكيل داده‌اند و افراد اين سلسله به شرحى كه عنقريب خواهيم ديد مكرّر با آل بويه بر سر تصرّف ولايات مزبور و تسلّط بر بغداد بنزاع پرداخته‌اند . خلافت ابن المعتزّ كه بخليفهء يك روزه معروف شده بيش از يك روز طول نكشيد چه حسين بن حمدان معلوم نيست بچه علّتى صبح فرداى روز فتح از بغداد بموصل رفت و ياران مقتدر مخصوصا مونس خادم با جمعى از سپاهيان دوباره او را بخلافت برداشتند و ابن المعتزّ را دستگير كرده پس از دو روز حبس كشتند . حسين بن حمدان را هم خليفه بشفاعت برادرش بخشود و با دادن خلعت در دستگاه لشكرى خود نگاه داشت . حسين در سال 303 در الجزيره بر مقتدر شوريد و مقتدر يكى از غلامان پدر خود معتضد را كه رائق نام داشت بجنگ او فرستاد . رائق از حسين شكست خورد ليكن بدست مونس خادم مغلوب و اسير و در بغداد محبوس شد و مونس كه لقب مظفر يافت از اين تاريخ بر مقتدر و كارهاى خلافت استيلاى كلّى پيدا كرد تا آنجا كه خليفه از ترس و براى دور كردن وى او را از بغداد در سال 311 مأمور جهاد در سرحدّ روم كرد و مونس مظفر پس از فتوحاتى در آن حدود با شوكتى بيشتر بدار الخلافه برگشت . در سال 315 بار ديگر مقتدر بمونس مأموريت داد كه بشام و سرحدّ روم برود اين بار مونس ببهانهء آنكه حقوق لشكريان او را نرسانده‌اند از رسيدن به خدمت خليفه براى وداع خوددارى كرد و شورش در ميان لشكريان مظفر راه يافت امّا مقتدر بهر شكل بود او را راضى و بصوب مأموريتش روانه نمود و موقّتا از شرّ او راحت شد . در سال 316 در بغداد ما بين ياران هارون بن غريب سردار معروف و پسر خال مقتدر و رئيس شرطهء دار الخلافه نزاع و كشتار سخت درگرفت و هارون از اصحاب شرطه جمع كثيرى را كشت و قدرت او تا آنجا بالا زد كه مردم تصوّر كردند كه خليفه او را